سوره ي فرقان طبق تفسير الميزان داراي چندين سياق است. بحث كلي اين سوره درباب طعنه هاي كفار به پيامبر درباره ي رسالتش، پاسخهاي قرآن به آنها، و بحثهاي توحيدي و صفات مومنين و كفار است.
در باب نمادها كه در تعريف بيان شده ميتوان همان صفاتي را كه قرآن براي كفار و مومنين اشاره فرموده را با همين نمادها كه در تعريف گيرتز آمده تطبيق دهيم. يعني براي شناسايي عنصر دين در انسانها بايد به جستجوي اين نمادها بپردازي. اگر نمادهاي مومن در او بود ميتواني به دينداري او اعتماد كني ولي اگر صفات كفار در او بود، ديندار محسوب نمي شود. مثلا آياتي كه در سوره ي فرقان به صفات كفار اشاره كرده يكي آيه ي 43 كه ميفرمايد كفار كساني هستند كه اله آنها هواي نفسشان است يعني از ديدگاه اسلام كساني كه نفس خود را بر فرمان الهي ترجيح ميدهند، از جرگه ي مومنين خارجند چون اساس اسلام بر پايه ي توحيد است. و يا در آيه ي 55 فرموده كه كفار كساني هستند كه به خدا پشت مي كنند(و كان الكافر علي ربه ظهيرا) در ادامه در آيه ي 60 ميفرمايد كه وقتي به آنها دستور سجده ميدهي ميگويند خداي رحمان چيست؟(و اذا قيل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن...).
در مقابل آيات بسياري هم به صفات مومنين اشاره كرده. مثلا فرموده مومنان كساني هستند كه روي زمين با تواضع راه مي روند و با ملايمت با جهالت پيشگان سخن مي گويند(...يمشون علي الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما) توضيح بيشتر آنكه قرآن كساني را كه در برابر او و خلق او تكبر مي ورزند را مومن نمي داند چراكه هر كبري، نافرماني را به دنبال خواهد داشت و از آجا كه نظام هستي نظامي توحيدي و به دور از هر گونه شرك و بت پرستي است در نتيجه قرآن با متكبرين بسيار جدي مخالفت خود را ابراز كرده و تواضع را كه نقطه ي مقابل آن است را نماد مومنين و عامل سعادت بشر معرفي كرده است.نمادهاي فراوان ديگري را هم براي مومنين ذكر كرده كه از جمله ي آنها قيام در شب، ترس از عذاب الهي و عدم اسراف را مي توان اشاره كرد.
در باب ايجاد انگيزه در مخاطبان مي بايست به آياتي اشاره كرد كه در آن به انذار افراد و و توصيفات قيامت و در مقابل آيات بشارت به بهشت را بيان كرده. اين سوره بيشتر به آيات انذار مشركين اشاره كرده به عنوان نمونه در آيه ي 11 براي كساني كه به تكذيب رستاخيز دست مي زنند، آتش سوزاني را قرار داده. و يا در آيه ي 13 شدت عذاب را اشاره كرده. اين آيات و آيات ديگري مثل 12، 14، 34 همگي در مقام بيان اين حقيقت اند كه در كفار يك حالت ترس از عذاب قيامت ايجاد كنند تا بلكه آنها به خود آيند و گرايشي بسوي دين الهي پيدا كتند. هم اين دسته آيات و هم آن دسته از آياتي كه به توصيف خود فضاي قيامت مي پردازند، همگي يك هدف را دنبال مي كنند و آن "هدايت كفار است به سوي سعادت".( آيات 25 ، 26 ، 27 ، 28 در مقام بيان توصيفات قيامت اند.)
در كنار آيات انذاري كه بيان شد، چند آيه هم در باب بشارت مومنان بر تحقق وعده هاي الهي آمده است. اشاره به اين نكته الزامي است كه در نظام تربيتي اسلام، خوف و رجا بايد با هم توامان باشند. يعني هيچكدام به تنهايي انسان را سعادت ابدي نمي رسانند. تا جايي كه دستور داده اند كه حتي بايد خوف انسان از عذاب الهي از اميد او به رحمتش بيشتر باشد تا اين امر او را بسوي كمال هول دهد. آياتي كه در اين سوره به بشارت مومنان اشاره كرده، آيات 15 و 16 و 24 هستند كه در اين آيات به جايگاه مومنين در بهشت اشاره كرده كه (اصحب الجنة يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا). پس ايجاد انگيزه ي پابرجا همين ابشار و تنذيري است كه در آيات اشاره شد.
در باب اينكه در تعريف گفته كه مفاهيم داراي لباسي از حقيقت هستند و انگيزه ها به صورت واقع گرايانه جلوه مي كنند، مي توان به آيه ي 27 اين سوره اشاره كرد كه مي فرمايد " كفار در روز قيامت حسرت مي خورند كه اي كاش با فرستادگان الهي همراه مي شدند. اين بيان كفار حاكي از آنست كه تعاليم پيامبران داراي لباسي از حقيقت بوده اند و كفار به اين مسئله حد اقل در درونشان اذعان داشته اند ولي چون الهشان هواي نفسشان بود، آن حقايق را نپذيرفتند. با اين قرائن روشن گرديد كه تعاليم انبيا واقع گرايانه بوده كه كفار هم در دنيا و هم در قيامت به آن اذعان كرده اند.
در باب وجود نظم فراگير هم در اين سوره آيات فراواني هست: در آيه ي 47 مي فرمايد ما شب را لباس و پوششي بر شما قرار داديم و خواب را مايه ي آسايش و روز را براي جنب و جوش و فعاليت. آيات ديگر در اين موضوع: 47 ، 49 ، 53 ، 54 ، 59 ، 61 و 62 . همه اين آيات بر وجود نظم فراگير در نظام هستي اشاره دارد و بايد هم گفت كه نظم امري ضروري براي يك نظام جامع است چراكه همين نظم آيتي است بر وجود ناظم كه همان خداست.
در باب شيوه هايي هم كه در تعريف ذكر شده بايد گفت كه همان نمادهايي را كه قرآن براي كفار و مومنين ذكر كرده، بطور تلويحي و ضمني مي خواهد راه و روش حق و باطل را بيان كند تا انسان به اختيار خود يكي را برگزيند. پس آن اوصاف شيوه هاي سعادت و شقاوت را بيان كرده است.


